من هنوز خواب...
تکانات میدهند. زیادند. فعلن داشته باش تا بعد بگویمات.
Another heartache, another failed romance...queen,The show must go on,1990
And if I show you my dark side
Will you still hold me tonight
And if I open my heart to you
And show you my weak side
What would you do
Would you sell your story to Rolling Stone
Would you take the children away
And leave me alone...Rojer Waters,final cut,1983
As if a wedding vow
Ah, but I was so much older then
I'm younger than that now....Bob Dylan , my back pages, 1964
اینطور با شک و ظن، دیگر هیچوقت به من نگاه نکن. تو مثل منی و من هم مثل خودت.
امروز التماس نکردی. امروز از من نخواستی که ببخشمات. امروز به من گفتی بدجوری سرما خوردی غیر از این بود باز هم برایام مینوشتی. برو گمشو!
با توام! آهای الخاندرو سانز! امشب بیا به خوابام.
تو من را فراموش کن، من هم تو را فراموش میکنم. اینطور بهتر است. میتوانیم مثل گذشته به کارمان ادامه بدهیم. مثل آن روزها که هم را نمیشناختیم.
همه میگویند" بالاخره یک روزی...". هر روز صبح هم که خورشید میتابد. پس...؟!
لعنت بر شما که سد راه رقصیدنهام هستید. یک روز ذوبتان میکنم. آنوقت خیره میشوم تا چه کسی میخندد.
نفهمیدم چه شد. هیچ گاه هم نخواهم فهمید. باید فندکی بزنم.