تبليغاتX
قنطورس
شیهه‌های مستانه‌ی یک قنطورس
 

من هنوز خواب...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 12:50  توسط یک قنطورس  | 

 

تکان‌ات می‌دهند. زیادند. فعلن داشته باش تا بعد بگویم‌ات.

   Another heartache, another failed romance...queen,The show must go on,1990

And if I show you my dark side
Will you still hold me tonight
And if I open my heart to you
And show you my weak side
What would you do
Would you sell your story to Rolling Stone
Would you take the children away
And leave me alone...Rojer Waters,final cut,1983

As if a wedding vow
Ah, but I was so much older then
I'm younger than that now
....Bob Dylan , my back pages, 1964

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 2:44  توسط یک قنطورس  | 

 

این‌طور با شک و ظن، دیگر هیچ‌وقت به من نگاه نکن. تو مثل منی و من هم مثل خودت.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 1:59  توسط یک قنطورس  | 

 

ام‌روز التماس نکردی. ام‌روز از من نخواستی که ببخشم‌ات. ام‌روز به من گفتی بدجوری سرما خوردی غیر از این بود باز هم برای‌ام می‌نوشتی. برو گم‌شو!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 20:43  توسط یک قنطورس  | 

 

با توام! آهای الخاندرو سانز! ام‌شب بیا به خواب‌ام.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 18:5  توسط یک قنطورس  | 

 

تو من را فراموش کن، من هم تو را فراموش می‌کنم. این‌طور به‌تر است. می‌توانیم مثل گذشته به کارمان ادامه بدهیم. مثل آن روزها که هم را نمی‌شناختیم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 16:20  توسط یک قنطورس  | 

 

همه می‌گویند" بالاخره یک روزی...". هر روز صبح هم که خورشید می‌تابد. ‍پس...؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 13:30  توسط یک قنطورس  | 

 

لعنت بر شما که سد راه رقصید‌ن‌هام هستید. یک روز ذوب‌تان می‌کنم. آن‌وقت خیره می‌شوم تا چه کسی می‌خندد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 10:4  توسط یک قنطورس  | 

 

نفهمیدم چه شد. هیچ گاه هم نخواهم فهمید. باید فندکی بزنم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 9:7  توسط یک قنطورس  |