تبليغاتX
قنطورس
شیهه‌های مستانه‌ی یک قنطورس

مثلن من اگه بخوام این‌جا یه کم اتود بذارم چی؟ چندتا طرح سریع و فوری؟ مثلن مثل این:

نویسنده دست خودش را برای همه رو کرده بود. او دیگر هیچ برگ برنده‌ای نداشت. نویسنده قبل از نوشتن کتاب‌اش، کتاب خوانده شده بود.

یا:

حال این دختره رو ندارم که ام‌روز می‌خواد بیاد این‌جا. از لب‌خندهای مصنوعی خودم عق‌ام می‌گیره. کاش می‌تونستم ماتحت‌ام رو بکنم رو به‌ش و بگوزم، با صدای بلند و بعد برم تخت بخوابم.(ادبیات سلینی!)

یا:

پستان‌های من به جای شیر خون

می‌بارند

تو را می‌درم ای مرد

من 

خسته از خطوط روی پوست شکم‌ام، حالا باید فریاد کنم.

(ادبیات فمنیستی!)

یا:

ریچارد و احمد و رولان از مجلس رقصی می‌آمدند و در حین طی راه

در مسیر با هم صحبت می‌کردند.                                       ریچارد:یک شنبه رفته بودم ماهی‌گیری. قزلِ بزرگی صید کردم.                                           رولان:کاش می شد بمیری ریچارد. هی پسر! تو همیشه همینی.

احمد: شماها هردوتون درگیر مسائل فلسفی عمیقی شدین که به نظرم باید با خودتون ماسک اکسیژن ببیرن اون پایین‌مایین‌آ. 

ریچارد: بچه‌ها تموم‌ش کنین بیاین یه پک بزنین که خیلی مشتیه.(نمونه‌ی ادبیات پست‌مدرن با ترجمه‌های ایروونی!)

از اینا خیلی هست. خب حالا تکلیف کسی که می‌خواد هیچی نباشه چیه؟

سئوال خوبیه سینتیا!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 14:37  توسط یک قنطورس  |